اصلش میخواستم ببینم فدایی میخواهی؟
بسم رب الحسین (علیه السلام)
از صبح با صدای بغض آلودت سخنها گفته ام. از صبح امروز ِ عید که اقتدار اشکت کوبنده تر از هزار فریاد رسا بود، از صبح امروز که مظلوم تر شده بودی از پیش و مقتدر تر، از عطش من که پی شنیدن صدایت خیره بودند چشمانم به بلندگویی که نه تصویری داشت و نه صدای رسایی… قربان صدقه ات میرفتم از همان واسطه و فاصله. آری فاش میگویم و از گفته ی خود دلشادم…که قربان صدقه ات میرفتم آنهم با صدای بلند!!
انگار واژه ها شرم دارند از روی ماهت که همدیگر را تعارف میکنند به باریدن!
آخ آقا نمیدانی چه کیفی دارد آقایی چون تو داشتن…نمیدانی چه کیفی میدهد اقتدا کردن به ره بری چون راه برم! نمیدانی که… نمیدانند که…
نمیدانی چه قدر شور انگیز است سکوت و تنها شنیدن صدایت که
" سبح اسم ربک الاعلی"…
خنده دار بودم که از میانه ی آنهمه صدا میان هر قنوت پی شنیدن " الله اکبر"ت بودم!
اگر بدانی چه صفایی دارد؟…
اگر بدانی چقدر عطشان شنیدن فاسعو الی ذکر الله نماز جمعه ات بودم…
اصلش را بگویم که اینها چیست که به هم میبافم؟! ارادت نامه است آقا!
اصلش میخواستم ببینم فدایی میخواهی؟
اصلش میخواستم پز بدهم که امروزعیدانه ام اقتدای نماز عید بوده به ره برم! به آقای آقایم!به سید حسینی ام! همین!
انگار واژه ها شرم دارند از روی ماهت که همدیگر را تعارف میکنند به باریدن!
آخ آقا نمیدانی چه کیفی دارد آقایی چون تو داشتن…نمیدانی چه کیفی میدهد اقتدا کردن به ره بری چون راه برم! نمیدانی که… نمیدانند که…
نمیدانی چه قدر شور انگیز است سکوت و تنها شنیدن صدایت که
" سبح اسم ربک الاعلی"…
خنده دار بودم که از میانه ی آنهمه صدا میان هر قنوت پی شنیدن " الله اکبر"ت بودم!
اگر بدانی چه صفایی دارد؟…
اگر بدانی چقدر عطشان شنیدن فاسعو الی ذکر الله نماز جمعه ات بودم…
اصلش را بگویم که اینها چیست که به هم میبافم؟! ارادت نامه است آقا!
اصلش میخواستم ببینم فدایی میخواهی؟
اصلش میخواستم پز بدهم که امروزعیدانه ام اقتدای نماز عید بوده به ره برم! به آقای آقایم!به سید حسینی ام! همین!

+ نوشته شده در شنبه بیستم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 19:18 توسط حسین رضوانی
|