مرگ یک انقلاب حتما عمدی و خود خواسته است!

للحق

یک انقلاب وقتی شکست می خورد که خودش بخواهد شکست بخورد. یعنی از لحظه ای که آمادگی برای مردن و توهین شنیدن و عقب نشستن را در خودش بوجود بیاورد. قطعا چنین انقلابی خواهد مرد و دیگر اثری جز در تاریخ مکتوب از او باقی نخواهد ماند. به عبارت دیگر مرگ یک انقلاب حتما عمدی و خود خواسته است. انقلاب ها را نمی توان درهم شکست مگر اینکه خودشان بخواهند. انقلاب را موقتا می توان متوقف کرد ولی نمی شود آن را نابود کرد. انقلاب بعد از اینکه ضربه ای بخورد تغییر شکل می دهد، تغییر تاکتیک می دهد اما منتفی نمی شود. اگر از در بیرونش کنند از پنجره وارد می شود. 15 خرداد 1342 سرکوب بشود 15 سال بعد از راه می رسد و همه اوضاع را به هم می ریزد.
 
خطری که برای همه انقلاب ها بعداز پیروزی قابل پیش بینی است و می تواند بزرگترین انقلاب ها را به زانو در آورد خطر ارتجاع است. همان تعبیری که در قرآن برای جنگ احد به کار رفته است. بعد از اینکه خبر شهادت پیامبر بین رزمنده ها منتشر شد اکثر آنها به دامنه کوه ها فرار کردند، بعضی ها گریه کردند و بعضی دیگر به کلی بریدند. آنوقت خداوند در آيه اي فرمود؛ اگر پیامبر بمیرد یا کشته شود آیا شما از راه رفته باز می گردید؟ در همه اصولی که پیامبر برای شما آورد تردید می کنید؟ مگر قرار بود برای همیشه به شخص پیامبر گره بخورید؟ یا قرار بود همیشه تعالیم پیامبر پیش چشم شما باشد؟ کدام یک؟ ایمان شما به تعالیم پیامبر گره خورده نه به شخص او و بنابراین نباید با کوچکترین شکست یا ضربه ای که می خورید به همه چیز شک کنید.
 
این اتفاقات در آن دوران افتاد و در همه مبارزات هم می افتد. وقتی اوضاع خراب مي شود و انقلابيون ضربه خوردند جز خواص که تا پای جان ایستاده اند و در چیزی شک نمی کنند، بقیه، انقلاب را تنها می گذارند. عمده ي کسانی که به یک انقلاب ملحق مي شوند، بعد از نصر و پيروزي مي آيند. و یدخلون فی دین الله افواجا. وقتی می بینند پیروزی های پیاپی نصیب مومنین شد، فوج فوج و گروه گروه به آن انقلاب ملحق می شوند و پیروزی را علامت حقانیت می پندارند
 
بسیاری از آنها در لحظه ای که معادلات سیاسی به هم بخورد و مومنین در فشار قرار بگیرند، به همان سرعت که ملحق شده اند، شک می کنند. در جنگ احزاب یا خندق وقتی فشار سنگین شد و محاصره طول کشید و علائم شکست پدیدار گشت، یک عده از مسلمانان وقتی نیروهای دشمن را دیدند که انبوه هستند و اکثریت قاطع با آنهاست، همان آدم هایی که پشت سر پیامبر نماز می خواندند و التماس دعا می گفتند، تبدیل شدند به کسانی که به همه چیز شک کردند. وقتی خطر را دیدند شک کردند
یعنی بعد از اینکه انقلاب یا جنبشی پیروز شد دوباره ممکن است گردش به عقب صورت بگیرد. دوباره ممکن است انقلابیون راهی را که رفته اند عقب عقب بر گردند. این خطری است که انقلاب پیغمبر را تهدید کرد چه برسد به انقلابي مثل انقلاب ما. بهترین و کم هزینه ترین راه برای متوقف کردن یک انقلاب، جنگ چشم در چشم با آن نیست بلكه دور زدن آن است. لازم نیست با تک تک سربازان آن انقلاب بجنگند، کافی است وارد اتاق فرمان آن انقلاب بشوند. دشمنان ریاکار همیشه موفق تر از دشمنان چشم در چشم عمل می کنند. با نرم افزار خوب بدترین ترفندها را علیه یک انقلاب سازمان می دهند. انقلاب ها را تعقیب می کنند و فرمان آن را در دست می گیرند. و بدون این که آب از آب تکان بخورد، یک مرتبه می بینید از تخم عقاب جوجه کرکس بیرون آمد. این اتفاقی بود که در صدر اسلام افتاده است و قربانیان اصلی اش امام علی بن ابی طالب و اهل بیت پیغمبر بوده اند و هر لحظه ممکن است مشابه آن بر سر انقلاب هایی که قوت كمتري دارند، بیایید.
 انقلاب ها چه وقت می میرند؟
                                                                                ادامه مطلب

ادامه نوشته

آزادی یا شمشیر دولبه    

للحق

يكى از مفاهيم زيبا و مقدّس براى بشريت واژه آزادى است. اين واژه مفهومى است مبهم و لغزنده و كشدار. بعضى آزادى را بالاتر و برتر از خدا و دين مىدانند و مىگويند دين هم حق ندارد با آزادى انسان مخالفت كند.در ابتدا در مقام پاسخ و مواجهه با اينگونه مطالب سؤال مىكنيم مراد شما از آزادى، آيا آزادى مطلق است يا آزادى محدود؟ اگر مطلق منظور است كه هيچكس قبول ندارد و اگر محدود را مىگوييد، سؤال مىكنيم محدود كننده آزادى كيست؟

آزادى مطلق و بدون قيد، يعنى هر كس هر كارى مىخواهد انجام دهد و هر چه مىخواهد بگويد و بخورد و ساير اعمال، اين آزادى هر دين و قانونى را نفى مىكند; چون هميشه هر قانونى، حد و مرزى براى يكى از اعمال بشرى تعيين مىكند. پس آزادى مطلق يعنى بىقانونى و در نتيجه هرج و مرج و توحّش، و اين مطلب را هيچ انسان عاقلى نمىتواند بپذيرد. پس هميشه آزادى محدود به قيودى است. حال كه آزادى مقيد شد، بحث بر سر قيد آزادى واقع مىشود كه اين قيدها چيست و چه مرجعى بايد آن را تعيين كند؟

 كسانى كه تفكر ليبرالى و غربى دارند ملاك قانون و مقنّن را مردم و رأى اكثريت مىدانند. اگر مردم يك نوع آزادى را پسنديدند، قانونى مىشود والاّ نه. اگر در يك زمان پسنديدند، قانونى است و در زمان ديگر اگر ردّ كردند، غيرقانونى است. مثلاً قبلاً همجنس بازى در غرب غيرقانونى بود چون مردم نمىخواستند، اكنون كه مىپسندند، قانونى مىشود.

اما در تفكر اسلامى و دينى مقنّن خداوند است. حد آزادى در غرب، مزاحمت با آزادى ديگران و مصالح مادى آنها است، اما در اسلام حد آزادى، مصالح واقعى ـ اعم از مادى و معنوى ـ انسانها است.

در جمهورى اسلامى ايران اگر بر طبق تفكر دمكراتيك و غربى هم بخواهيم عمل كنيم، چون غالب مردم مسلمان هستند، باز رأى اكثريت مردم با رأى اسلام و دين موافق است و در هر صورت محدوده آزادى را دين اسلام مشخص خواهد كرد. كسانى كه مىگويند خدا را قبول داريم و مسلمان هستيم و در عين حال مىگويند آزادى نبايد محدود شود و آزادى فوق دين است، يا متوجه تناقض در سخن خود نيستند و يا با توجه به مطلب و از روى نفاق و تزوير اينگونه مردم فريبى مىكنند.

آزادىهاى انسان بر دو نوع است: 1ـ آزادى فردى و اخلاقى 2ـ آزادى اجتماعى و حقوقى. در هر دو زمينه، آنچه آزادى را محدود مىكند مصالح مادى و معنوى فرد و جامعه است كه در ضمن احكام دينى بيان شده است. منطق دين اين است; هر كس نمىخواهد مىتواند نپذيرد. اما اگر دين را پذيرفت، قوانين و حدود الهى را هم بايد بپذيرد. اعتقاد به اسلام و عمل بر طبق ماديت و مكتب ليبراليسم قابل جمع نيستند.

در پايان اضافه مىنماييم كه پاسخ پرسش هايى نظير اين كه مصلحت چيست؟، دامنه اش تا كجاست؟ و چه كسى بايد مصالح را تشخيص دهد؟، در فرهنگهاى مختلف تفاوت مىكند. راه فرهنگ اسلامى با فرهنگ الحادى و غربى جداست. و وقتى در نظام اسلامى علاوه بر نظم و امنيت و مصالح مادى افراد و جامعه، قرار شد كه مصالح معنوى و روحى افراد هم محدود كننده آزادى باشد، قهراً با آمدن قيد دوّم و محدوديت بيشتر، دايره آزادى در دين محدودتر مىشود، پس بايد دانست كه واقعيت اين است كه دايره آزادىها در نظام اسلامى محدودتر از دايره آزادى در نظامهاى غير دينى خواهد بود.


پیشوایان کفر در سال 1388

بسم الله

در تفسیر و شرح آیه 12 سوره توبه1 کسانی که با زمامدار و ولی امر مسلمانان، عهد و پیمانی داشته اند ولی آن را می شکنند و در مقابل پیشوای مسلمانان قرار می گیرند، به عنوان پیشوایان کفر معرفی می شوند. در توضیح این مسئله که چرا قرآن آنان را پیشوایان کفر معرفی می کند گفته اند آنان در کفر به آیات الهی پیشی گرفته اند و مردم جاهل از آن ها پیروی کرده اند. برای مثال در روایات اهل بیت (ع) برپاکنندگان جنگ جمل – که طلحه و زبیر در راس آن ها قرار داشتند – از مصادیق بارز این آیه برشمرده شده اند؛ چرا که آن ها با پیشوای بر حق مسلمانان یعنی امام علی (ع) به مخالفت برخاستند و پیمان و بیعت خویش را با او شکستند و به همین دلیل در تاریخ به ناکثین (پیمان شکنان) معروف شدند.

برای روشن تر شدن آیه فوق می توان مثال ِ معاصری هم بر آن افزود. در جریان انتخابات سال 88 ریاست جمهوری چهار کاندیدا در اتخابات شرکت کردند و عهد کردند که بر مبنای قانون اساسی جمهوری اسلامی عمل کنند. اما دو نفر از آنان بعد از برپایی انتخابات و اعلام نتایج، نسبت به نتیجه اعلام شده تشکیک کردند و این کار را از طریق قانون اساسی که همان عهدنامه شان باشد از پیش نبردند و همچنین به تذکرات ولی امر مسلمین مبنی بر شرکت در جلسات حل اختلاف و تاکید ایشان بر سالم بودن فضای برگزاری انتخابات وقعی ننهادند و علاوه بر آن اردوکشی های خیابانی انجام دادند و با نوشتن بیانیه هایی متعدد افراد را به قانون شکنی و هرج و مرج دعوت کردند.
مطمئنا چنین افرادی آفت جامعه هستند و مسیر جامعه را از عدالت و نظم خارج می کنند. برای جلوگیری از تخریب دستاوردهای جامعه به وسیله اینان، در انتهای همین آیه روش برخود با پیشوایان کفر آورده شده است که بسیار جالب توجه است و آن این است که با پیشوایان کفر پیکار کنید و با شدت عمل برخورد کنید تا شاید دست از اعمال قانون شکنانه خود بردارند.
وَ اِن نکَثوا اَیمانَهُم مِن بَعدِ عَهدِهِم وَ طَعَنوا فی دینِکُم فَقاتِلوا اَئِمَّهَ الکُفرِ اِنَّهُم لا اَیمانَ لَهُم لَعَلَّهُم یَنتَهون (12 ، توبه)
ترجمه : و اگر پیمان های خود را پس از عهد خویش بشکنند و آیین شما را مورد طعن قرار دهند، با پیشوایان کفر پیکار کنید؛ چرا که آنان پیمانی ندارند ؛ شاید با ( شدت عمل ) دست بردارند

اگر موسوی و کروبی را گرفتند چه میکنید ؟

«للحق»  

این سوال قعر نشینان بالاترین و جرخوردگان راه سبز(جرس) از تفاله مانده های راه لجن بوده که با واکنشهای جذابی مواجه شده است.....

این نظریات همان هایی است که وقتی بتشان رای نیاورد شروع کردند در خیابانها به جفتک پرانی و سطل آتش زدن و فریاد می زدند : موسوی موسوی رای ما رو پس بگیر ......... یا شعار میدادند : نترسید نترسید ما همه با هم هستیم....... اما دیگر همه ای وجود ندارد..... همه شان در سوراخها خود را لعن و نفرین میک نند و فحش می دهند که : آخر تو را چه به سیاست.... از ترس اینکه نکند عکسشان را گرفته باشند از خانه تکان نمی خورند و هر روز انتظار می کشند تا کسی در خانه هاشان را بزند و عاقبشان بشود عاقبت .......

از این رو برای خانه هاشان راهرو های زیر زمینی ساخته اند برای فرار ( به دستور همسر مامور مخصوص اسرائیل مادام ره....) تا دیگر برای ادامه روی زمین جایی را به فساد نکشند و اینان هدفی بزرگ دارند ، و آن رسیدن به لایه های زیرین این کره خاکی...... این جنبش هسته ی زمین را هدف اکتشافاتش قرار داده که با اتکاء به این پتانسیل موجود یقینا بدان دست خواهد یافت........

حالا چند نظر را با هم مرور کنیم ...... 

1. من که صبر میکنم تا بیایند مرخصی بعد از مدتی ، آنوقت میروم دیدنشان با دسته گل 

-----------------------------------------------------------------------------------------

2. اگر مردی خودت پاشو بیا ایران به دستگیری موسوی و کروبی اعتراض کن ؟

-----------------------------------------------------------------------------------------

3. اصلاً تو خودت برای جنبش چیکار کرده‌ای که من هم بکنم ؟ 

-----------------------------------------------------------------------------------------

4. دنبال یک رهبر می گردیم نه یه بیانه نویس.رهبری که بدونه چی می خواد و ظرفیت رهبری یک جنبش عظیم اجتماعی را داشته باشه. نه اینکه با هنر فراوانش این خیزش بزرگ را یک ساله به شکست بکشونه.و فقط داغ کشته ها و زندانی هاش بر دل مردم بذاره 

-----------------------------------------------------------------------------------------

5. موسوی رهبر جنبش نبود، یه سمبل بود که مردم ساختنش، مثل ندا، سهراب... شاید دیگه مردم لازم نداشته باشن برای کسایی که براشون تب هم نکردن دیگه برن بمیرن


این مشتی است نمونه ی خروار از حامیان پر و پا قرص جنبش لجن...... ای آقای سبز من اگر جای تو و شیخ بودم با چنین یاران و مددکارانی گام را فراتر می گذاشتم و راهی را می رفتم که ناپلئون بناپارت رفت.... اگر سوادت به تاریخ قد نمی دهد بگویم ؛ مسیر او مسیر تصرف جهان بود نه فقط یک کشور آن هم با این همه دردسر......

دیگر رهروانتان هم برای دستگیریتان روز شماری می کنند..... چه بد راهی را انتخاب کردید آقایانی که دوستان فرا مرزیتان برای شما نامی زیبنده تر از« کوه های موش زا» نیافتند.....

خوب است که بالاترینی ها هر از چند گاهی از خودی هاشان هم توی دهانی بخورند تا آن دهان ها را بیش از اندازه نگشایند بر گزافه های بزرگ تر از جنبش لجنیشان........

اما ناراحت نباش اقای سبز اگر شما و شیخ را بگیرند تمامی طنزپردازان شورش می کنند چون دیگر کسی نیست تا بیانیه هایش وسیله ای باشد برای شاد کردن مردم..... شما نمیدانی که خود شخص اقای شیخ چقدر سرسپرده و فدایی دارد که فقط منتظرند تا بیت ایشان تهدید گردد..... 

اما نگران باشید و .... بترسید بترسید ( چون مثل همیشه) ما همه با هم هستیم  ......

حقیقت 9 دی

ارسالی دوست عزیزم آقا یحیی


پدر مظلوم  و پسر فراری(هدفمند کردن یارانه ها)

« للحق »  


تقویم گذرایی از ابتدای مطرح شدن طرح هدفمندسازی یارانه ها تا اولین روز اجرای این طرح عظیم و این انقلاب اقتصادی :

روزهای ابتدایی که برای بررسی این طرح به مجلس رفت تا در صورت اجماع کارشناسان بر موفق بودن آینده ی آن ، دولت خدمتگذار آن را به مرحله ی اجرا برساند؛ اظهار نظرهای جالب از سوی آقایان و آقازادگان آغاز شد تا سر مشقی باشد برای پیروان و رسانه هاشان که خیلی وقت بود موضوعی برای زیر سوال بردن دولت نمی یافتند......

رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام از اولین نفراتی بود که موضع مخالف خود با این طرح عظیم را با توصیفی زننده اعلام داشت.... وی توزیع عادلانه ی سرمایه در میان ملت را گدا پروری خواند و اجرای این طرح را            بی احترامی به ملت و رسما اجرای آن را نا کارآمد و بدون منفعت برای نظام و ملت تلقی کرد.......

چندی بعد مهدی هاشمی در مصاحبه ای اعلام داشت که این طرح کارآمد است اما اجرای آن از دست این دولت خارج است و دولت دهم توان اجرایی کردن این انقلاب اقتصادی بزرگ را ندارد...... وی می افزاید : این موضوع طرح جدیدی نیست که توسط دولت نهم و دهم به مجلس ابلاغ شده باشد، این طرحی است که در تمام دوره های قبل ریاست جمهوری هم بررسی شده اما منتج به نتیجه نشده و بعید است در این دولت هم به جایی برسد.......

به همین دو اظهارنظر اکتفا می کنیم و به بررسی تناقضات این بیانات پدر مظلوم  و پسر فراری می پردازیم......

رییس مجمع که مخالفتشان با این طرح کاملا طبیعی جلوه می کند ...چون هرکس حافظه اش یاری کند و سری در سیاست داشته باشد میداند که سیاست دولت کارگزار ترویج فقر و ایجاد اختلاف طبقاتی میان قشر لیبرال بالای شهری بود با اقشار کم در امد پایین نشین و شهرستانی..... سیاست آن دولت این بود که پول را از جیب کارمند و کارگر بردارد و به جیب مدیران بگذارند بدین گمان که مدیران باید چشم و دل سیر باشند تا با رشوه خواری مبارزه کنند......

اما خودمانیم عجب سیاستی بود ....اصلا رشوه خواری از ریشه قطع شد ، فقط مانده ایم که قصه ی شیخ و شهرام را دیگر کجای دلمان بگذاریم..... 

اما پسر فراری هم اظهار نظر جالبی داشته ..... حیف که دیگر رنگ این خاک را نمی بیند و اگر ببیند از بالای طناب...... اما ای کاش بود و از نزدیک با چشمان خودش می دید تحقق این ضرب المثل را که :


کارهربز نیست خرمن کوفتن                 گاو نرمی خواهد و مرد کهن


مرد کهن ما به یاری امام زمان (عج) و تحت سایه ی ولی امر مسلمین جهان حضرت امام خامنه ای (دامه برکاته) بار دیگر با تحقق شعار ما میتوانیم مشتی محکم بر دهان مستکبران ناتوان جهان کوبید و همکاری ملت مقتدر و صبور ایران با وی خاری بر چشم ابرقدرتهای پوشالی جهان شد......


همایش امت عاشورایی


للحق

همایش " امت عاشورایی " چهارمین نشست از سلسله همایش های نبرد سایبری در دانشگاه تهران برگزار می شود .

زمان :چهارشنبه 8 دی ماه از ساعت 14 الی 17  در سالن شهید چمران دانشکده فنی دانشگاه تهران


جهت تبلیغ همایش در پایگاه خود کد زیر را نسخه برداری کنید :


بنر gif

نهم دی روزی که ساندیس خور شدیم

للحق
سال 1388 بود. فتنه گران و آشوبگران خیابانی اقدام به هر کاری کرده بودند. از شایعه سازی و تهمت زدن گرفته تا فحش دادن و توهین کردن و آتیش زدن  شهر.
روز 16 آذر هم به تصویر امام خمینی(ره) اهانت کرده بودن و روز عاشورا هم هر چی تونسته بودن حرمت شکنی کرده بودن و روز عزا وسط خیابون کف و سوت زده بودن.
دیگه کاری نمونده بود که از دستشون بر بیاد و انجامش ندهند.
تهمت به مسئولای نظام با ادعای تقلب تو انتخابات، اهانت به مقدسات با ساختارشکنی تو روز عاشورا، همراهی با اسرائیل با شعار نه غزه نه لبنان، اهانت به تصویر بنیانگذار انقلاب اسلامی، ساختن کشته های قلابی که بعد از چند روز زنده شدن!!! و کُلی کارهای مضحک دیگه اما مردم ایران 200 روز ساکت موندن و مقابل این اتفاقات خویشتنداری کردن.
این سکوت تا زمانی ادامه یافت که به روز عزای امام حسین(علیه السلام) توهین نشده بود اما بعد از جریانات روز عاشورا صبر مردم ولایتمدار ایران به پایان رسید.
اون روز بود که میلیون ها نفر به خیابان ها اومدن با جمعیتی بیشتر از هر تجمع دیگری که جلبکا برگزار کرده بودن.
این جمعیت خواسته های مهمی هم داشت. خواسته هائی مثل محاکمه موسوی و کروبی و سایر فتنه گرا، دستگیری آقازاده هائی مانند مهدی هاشمی و فائزه هاشمی، اعدام محاربایی که روز عاشورای همان سال در اغتشاشات دستگیر شده بودند و مواردی از این قبیل.
در مقابلش هم واکنش انفعالی جبهه نفاق اما جالب بود.
یک مطلب بسیار ضعیف و خیلی ابتدائی در سایت صهیونیستی بالاترین درج شد و طی اون (به خیال نویسنده) ، شعار اصلی مردم در نه دی مسخره گردید.
شعار این بود:
این همه لشکر آمده به عشق رهبر امده
که بالاترین عزیز!!! توی اون مطلب نوشت:
این همه لشکر آمده به عشق ساندیس آمده!!!
جالب اینجاست که از همون زمان خود انتشار دهندگان این مطلب خیال کردن که واقعاً داستان های تخیلی که می نویسن، حقیقت داره!!! و حتی در بحث های جدی خودشون اعلام کردن که ما به عشق ساندیس به خیابونا اومده بودیم و شعار دادیم. البته این اظهار نظرها از تلویزیون های ماهواره ای اعلام می شد که با پول های اهدائی امریکا و انگلیس و صهیونیست ها در اختیار دشمنای انقلاب اسلامی قرار گرفته بود!!!
خلاصه در همین روز بود که به ساندیس خور بودن مفتخر شدیم. همون روزی که دشمنای انقلاب داشتند سر سفره دشمنای قسم خورده اسلام، شکماشون رو پر میکردن.


"مردِ و قولش"

للحق


حکماً قول و قرار آدم ها خیلی اهمیت دارد که قدیمی ها گفته اند:
"مردِ و قولش"
استبعادی ندارد که ما الان هم توقع داشته باشیم مردها سر قولشان بمانند. یعنی عجیب نیست که از امثال موسوی و کروبی و سروش و رهنورد و گنجی توقع نداشته باشیم سر حرفشان بمانند و برای همین عیبی ندارد که اینها امروز قول بدهند و فردا که سهل است تا آخر عمرشان هم بدان وفا نفرمایند.
از این طرف اما بودند آنهائی که به مردم قول دادند ( و هنوز هم قول می دهند) که بالاخره فتنه گرها را محاکمه کنند تا باورمان شود که رانت خواری و استوانه زاده بودن تأثیری در اجرای قوانین نداشته و ندارد و نخواهد داشت.
البته اگر خاطر مبارک بعضی دوستان (وایضاً دشمنان) مانده باشد، پارسال، دی ماه و به طور مشخص نهم دی ماه عوام الناس و تعدادی از خواص الناس! وسط خیابان داشتند فریاد میزدند که آی مسئولان محترم التفات کنید: "ما خواستار محاکمه اغتشاشگران هستیم، فرقی هم ندارد که نامشان چیز باشد یا رفیق شهرام جزایری و یا حتی استوانه زاده باشند"
از همان روز علی القاعده آغاز شد بازار قول و قرار!
آقای فلانی گفت:
"امروز میگیریمشان"
اون یکی فرمود:
"فردا صبح اول وقت"
یکی دیگه اومد گفت: بگذارید سر ظهر که هوا بهتر می شود آخر اول صبح سرده هوا!!!
خلاصه همه مردان آمدند و قول ها دادند و ما هم مانده ایم معطل که بدانیم نتیجه چه می شود.
خود آن بندگان خدا هم لابد دنبال عمل به قولشان هستند لابُد برای همین بود که چند ماه بعد از روز نه دی، برای مهدی هاشمی اقدام به صدور حکم جلب کردند و حتی ملاحظه این را نکردند که طرف لندن است و خوبیت ندارد جلو خارجی ها و نباید با استوانه زاده ها چنین کرد و در نهایت ایشان قهر مطلق فرموده و در لندن ماندند که ماندند! همانطور که فتنه گران به صورت محاکمه نشده ماندند که ماندند!!!
خلاصه کل حرف ما این است که:
حکماً قول و قرار آدم ها خیلی اهمیت دارد که قدیمی ها گفته اند:
"مردِ و قولش"